خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! »
مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش تواست  !
مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی !
مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !
مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !
مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده!

نه بی خود گفتم موظب نباش

چون .....

.

.

.

.

.

.

خودم جونم عشقم مواظبت است

تو عزیزی برایم
بهترینی برایم
آری تو آغازی برایم
طلوع سحرگاهی برایم .
تو همانی که من مدتها آرزویش را داشتم که در قلبم بنشیند.
تو مانند چشمه ای در دل کوه می باشی که در دلم می جوشی با آن وجود پر از عشق و محبتت.
تو همان قبله ای
قبله امید و خوشبختی
در برابرت سجده میکنم ای قبله امید من تا امید هایم زنده شوند.
پیش تر ها به خوشبختی امیدی نداشتم، اما با آمدنت و طلوع زیبایت در آسمان دلم امیدهایم همه در دلم زنده شدند و آفتاب خوشبختی از سوی تو در دلم نشست

خوبم...باور کنید...
اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام...
نبودنها را شمرده ام...
این روزها که میگذرد خالی ام...
خالی از خشم،نفرت،دلتنگی ...و حتی از عشق...
خالی ام از احساس

مـــــــــــــرد است دیگر...

گاهی تند میشود

و گاهی عاشقانه میگوید..


مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان

و دلش دریاست...

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد...؟

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...؟

تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش...؟

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد.....

فلسفه ی تنهایی را هر چقدر هم که خوب ببافند ، باز هم بی قواره بر تن آدم زار می زند .

بهار عشق

روان پرور بود خرم بهاری
 که گیری پای سروی دست یاری
و گر یاری ندارد لاله رخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار
چمن بی همنشین زندان جانست
 صفای بوستان از دوستان است
غمی در سایه جانان نداری
 و گر جانان نداری جان نداری
بهار عاشقان رخسار یار است
 که هر جا نوگلی باشد بهار است

لباس هایم که تنگ میشد می بخشیدم به این و آن …
ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد ؟

باران

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است...
پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

بی تو

بى توام میشه زندگى کرد
قدم زد، چاى خورد،سیگار کشید، فیلم دید، سفر رفت
فقط
بى تو نمیشه به خواب رفت…..!

بعضـی اشـک ها هستند .. بــی دلیل بــی بهانـه یـک دفعــه نصف شبـی ... ..عجیـب آدم را آرام میکننـد

تنهایی

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا میفهمد…
کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت

از شما چه پنهان ...
ما عاشق هم بودیم
نون و پنیر میخوردیم، گردو نبود
- اما تره و ریحون داشتیم -
باران که می آمد، پیاده میرفتیم
- چترمان را ما، عمدا یادمان میرفت –
خیس میشدیم که سرما بخوریم، دوست داشتیم بسوزد دلمان برای هم
منچ بازی میکردیم سختگیرانه، تحت یک قانون
بازنده باید بوس میداد - ما هر دو نفع میبردیم -
ما عاشق هم بودیم
لاک نداشت، من نقاش انگشتانش بودم
- با یک ماژیک صورتی –
لبهایمان که به هم میخورد، غرق بوسه میشدیم
ما حتی گاهی گریه میکردیم – شاید از شوق، شاید از درد –
شب که میشد باز قصه هامان تکراری بود
چقدر آرام اما خواب میرفتیم
- ما آغوشمان خودش قصه ای بود –
از شما چه پنهان ...
ارتباطمان چند مجهولی نبود، خیلی ساده بود
ما عاشق هم بودیم
از این اینحا رفت، خیلی دور سرزمین بیگانه تر
پر کشید  مثل پرستوی مهاجر رفت ...
- نمیدانم شاید، خدا به ما حسادت میکرد! -

زندگی

می گویند هر سن و سالی که داشته باشی
اگر کسی نباشد ،
که با یادش
چشمانت ،
از شادی یا غم پر اشک شود ،
هرگز زندگی نکرده ای
و من این روزها
زندگی می کنم . . .

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر ... .
همین که دستِت رُ آروم بگیره ...
یه فشار کوچیک بده ...
این یعنی من هستم تا آخرش ...

میدانی

مي داني ... !؟ به رويت نياوردم ... !
از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما "
فهميدم
پاي " او " در ميان است ...
(زنده یاد حسین پناهی)

دعا

برایم دعا کن !اجابتش مهم نیست،نیاز به آرامشی است که بدانم تو به یاد منی.

باران

ببار باران ، من سـفر کرده اى دارم
که یادم رفته آب پشت پایش بریزم

سپاس

سپاس از تو خدای عزیزم
که هر چه دارم از توست
عمیق ترین آرامش را در لحظهء حس حضورت تو دارم
با یاد تو غم هم خیالی نیست
در یاد تو شادیها عمیق نهفته اند
با یادت دیگر تنهایی معنا ندارد
همه چیز با تو زیباست
با تو همه چیزم و بی تو هیچم
ای بهترین معبود

بازی زند

بچه که بودیم شبا فکر میکردیم فردا چه بازی کنیم؟؟
الان فکر میکنیم فردا زندگی قراره چه بازی بکنه باهامون!

مرا بوسید ...با گریه بگفتم بوسه کم است
گفتا که دوباره ببوسمت.... گفتم ستم است
گفت چه کنم..... به زیر لب زمزمه کردم
هنگام وداع فقط برو...... بوسه غم است

مرا با نوش دارویت تو درمان کن طبیب من
که درمان نیست جز وصلت عزیز من حبیب من
مرا عشقیست در سینه که گر گویم دمی از آن
بریزد کاخ تردیدت سر خاک رقیب من


"جاي خالي تو رو
آنقدر با چشام آب ميدم
تا باز كنارم سبز بشي . . !!"

امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه پس صدایش کن
او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت
و عاشق بودن هایت است
امروز امروز است

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن ..
آدمهای زیادی دور و برم دارم !!!
آن چیزی که ندارم کسی برای
" بـا هــــــــــــــــم بـودن "
است

درد دارد

درد دارد ... وقتی می رود ...

و همه می گویـند : دوستـت نـداشـت ...

و تو نمی توانی به همه ثابـت کنی كه هرشـب ... با عـاشقانه هایـش خوابت می كرد .....

خدایا تو هم دل تنگ میشی ؟؟

خداوندا پرسشی دارم:
آیا تو هم دلتنگ کسی میشی ؟
وقتی دلت برای کسی تنگ می شود چه حالی می شوی ؟؟

سکوت

سکوت خطرناکتر از حرفهای نیشدار است..

کسی که سکـوت می کند

روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت..

حرفای از جنس دل

بعضی حرفا رو نمی شه گفت،باید خورد!! ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه می شه خورد! می مونه سردل! میشه دلتنگی! میشه بغض! ... میشه سكوت! میشه همون وقتایی كه خودتم نمی دونی چه مرگته !!!

آدما همیشه محکم ترین ضربه رو
از طرف کسی میخورن
که یک روز براش میمرد  !!!

این روزهـــا باران همــ نیاید

من دلگیر می شـوم

اصلا مهمـــ نیستـــ

کهــ باران بر کوچـــه ببارد یا بــر بسترمـــ !
بـــاران همـــ که نباشد چشمــان من خیس استـــ