آمد و رفت ....
آمد خنده آمد گريه بامن پر گرفت
گريه در افتادنم دست مرا بهتر گرفت
خنده آمد بامن اما طاقت ماندن گريه نداشت
گريه با من ماند چشمان مرا از سر گرفت
در شبان خسته دلگير تنهايي فقط
گريه بامن يار شد از دست من ساغر گرفت
داشتم در غربت تاريک خود يخ مي زدم
نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ ساعت 11:53 توسط پرنیان
|
خدایا ..